تبليغاتX
يكي از همين روزها - ياد
ميروم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش
دوباره جان مي گيرد،

آهي از ته دل مي سوزاند، هر آنچه كه را در گنجه خاطرات به خاك افتاده بود

دوباره جان مي گيرد،

يادها،نام ها ،

كاش مي شد موميياي خاطرات را به باد داد......

دوباره جان مي گيرد،

حس لطيف دوست داشتن و دوست داشته شدن

دوباره جان مي گيرد،

اما بوسه مرگ اجازه نمي دهد

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 16:57  توسط سارا.م  |