تبليغاتX
يكي از همين روزها
ميروم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش
چند سال است كه ما نمك گير تنورهاييم.......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 17:26  توسط سارا.م  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 15:34  توسط سارا.م  | 

صبح قبل از سرك كشيدن خورشيد ، پر از دلهره شدم

پر از دلهره‌هاي سردو يخ بسته

پر از زيبايي است پروانه رها شده از پيله ، اما به چشم من پر از تاريكي است

پر از دلهره ام  براي كبوتري كه زماني جلد بود

پر از دلهره ام براي راننده تاكسي اي كه براي جاي پارك با مردي كه نمي دانست كيست دست به گريبان شد.

به اين مي انديشم آب كي پر از دلهره است

محمد صادق شعر مي گويد، براي او هم پر از دلهره ميشوم پر از دلهره‌هاي سرد و يخ بسته..... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:17  توسط سارا.م  | 

ديروز تو يك كتاب فروشي كتابي به اسم وبلاگم ديدم كم كم  مطالب شو مينويسم،

يادمان باشد....شايد "يكي از همين روزها"يي در كار نباشد 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 17:16  توسط سارا.م  | 

دوباره جان مي گيرد،

آهي از ته دل مي سوزاند، هر آنچه كه را در گنجه خاطرات به خاك افتاده بود

دوباره جان مي گيرد،

يادها،نام ها ،

كاش مي شد موميياي خاطرات را به باد داد......

دوباره جان مي گيرد،

حس لطيف دوست داشتن و دوست داشته شدن

دوباره جان مي گيرد،

اما بوسه مرگ اجازه نمي دهد

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 16:57  توسط سارا.م  |