تبليغاتX
يكي از همين روزها
ميروم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش
 نمایشگاه
سلام درگیر نمایشگاه هستم.ببخشید چند وقتی سرم شلوغ. آیت لله کاشانی بالاتر از شهر زیبا-شهران فرهنگسرای تفکر-۱ تا ۱۰ارذیبهشت ۱۰تا ۶بعدازظهر.قبل از اومدن تماس بگیرید تا باشم .مرحمتتون زیاد 

|+| نوشته شده توسط سارا.م در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387  |
 

آنگاه كه دستم از خدا كوتاه شد

ميان فنجان‌‌‌قهوه و فالگير واماندم

|+| نوشته شده توسط سارا.م در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  |
 

خيلي خسته‌ام ،گاهي فكر مي‌كنم  بد بياري تمومي نداره،

نمي دونم كاش بتونم تحمل كنم

|+| نوشته شده توسط سارا.م در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  |
 كودكي
دلم براي كودكي‌ام پر كشيد امروز

براي عروسكم و لبخندش

لالايي مي‌خواندم،

لبخند مي‌زد،

براي كار نكرده سرزنشش مي‌‌كردم  

لبخند مي‌زد،

نوازشش مي‌كردم

لبخند مي‌زد،

نصيحتش مي‌كردم

لبخند مي‌زد

واي ، واي لبخندش و صورت هميشه خندانش

آبنبات ‌ هايي كه او هوس مي‌كرد،

اما قسمت من مي‌شد

دل‌تنگ شدم براي كودكي

براي شادي‌هاي بي‌بهانه‌اش...

آغوشم عروسكم را طلب مي‌كند

اما جايي نمانده ..... 

|+| نوشته شده توسط سارا.م در سه شنبه سی ام بهمن 1386  |
 ساعت

برف ميتواند بهانه باشد ، اما دريغ از ما.....

زندگي مثل حركت يكنواخت ساعت مي‌مونه

وما عقربه بزرگه‌ايم كه سنگين و آهسته مي‌رويم

خوشبختي هم مثل ثانيه‌شمار كه تندتند از كنار ما مگذره ....

و ما بهانه براي زندگي ‌را در ميان اعداد بارها و بارها مي‌جوييم

|+| نوشته شده توسط سارا.م در سه شنبه نهم بهمن 1386  |
 
يك روزي دوستي به من گفت: حواست باشه با اين نوشته‌ها تو گرداب توهمات نوجوني نيوفتي .

خيلي به اين موضوع فكر كردم و براي همين چند وقتي ننوشتم

|+| نوشته شده توسط سارا.م در سه شنبه نهم بهمن 1386  |
 یلدا
چله نشین یلدا شدیم با دانه های سرخ انار،

 کاش می توانستیم چله نشینی دغدغه ها را به خاک بسپاریم.....

 

|+| نوشته شده توسط سارا.م در یکشنبه دوم دی 1386  |
 
چند سال است كه ما نمك گير تنورهاييم.......

 

|+| نوشته شده توسط سارا.م در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط سارا.م در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386  |
 دلهره
صبح قبل از سرك كشيدن خورشيد ، پر از دلهره شدم

پر از دلهره‌هاي سردو يخ بسته

پر از زيبايي است پروانه رها شده از پيله ، اما به چشم من پر از تاريكي است

پر از دلهره ام  براي كبوتري كه زماني جلد بود

پر از دلهره ام براي راننده تاكسي اي كه براي جاي پارك با مردي كه نمي دانست كيست دست به گريبان شد.

به اين مي انديشم آب كي پر از دلهره است

محمد صادق شعر مي گويد، براي او هم پر از دلهره ميشوم پر از دلهره‌هاي سرد و يخ بسته..... 

|+| نوشته شده توسط سارا.م در سه شنبه بیستم آذر 1386  |
 
 
بالا