|
ميروم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش
|
برف، سفیدی که توذوق می زنه
برف حس شیرینی که همراه سردیش حس می کنی
دلتنگ برفم
دلم برف می خواهد اندازه یک برف بازی با دوستان
پیش از آنکه بیایی من رفته بودم پیش از آنکه در فکرت جباب های ترحم شکل بگیرند و تمنای
بغضم را بشنوی من رفته بودم رفتم؟؟؟؟؟؟
!!!!!رفتم و حلول کردم در نطفه یک فکر سبز
و من خوشحال از اینکه آخرین خاطره از دنیای مادی هستی
اما!!!!!
غافلم تو هدیه ای دیگر داری!
دستانت سد نفس های به شماره افتاده ام است؟؟؟؟؟؟
قرار فردا یک سری از دوستان دوره دبستان و ببینم
برای دیدنشون لحظه شماری می کینم
وای خدای من الان هر کدومشون برا خودشون کسی شدن هر کی یک کار ای شده البته بگم خومم همین طور ![]()
دوستای قدیمو پیدا کردن مثل طعم خوب اناره
راستی یادش به خیر
صد دانه یاقوت دسته به دسته با نظم ترتیب یکجا نشسته
هر دستاهی هست خوشرنگ رخشان قلب سفیدی در سینه آن ......
پس بیایید بهترین دوستانمان را پاس داریم
این بارهم ارمغان باد برایم پوچ بود،
پوچ پوچ.....................
بهار را به شکوفه هایش
تابستان را به آفتاب و گرمای سوزانش
پاییز را به برگهای زردش
زمستان را به برف و سرمایش می شناسند
بزرگی، شکوفه ها، آفتاب و برف همه همه نشانه اند
من نشانه ام را گم کردهام زماتی نشانی ام مهربانی بود ،
زمانی دیگر عشق ورزیدن
و گاهی دیگر خنداندن و خندیدن
اما همه شان هیچ بود ،هیچ.......
نشانی ای دوباره می خواهم
نشان نشانی که دیگر هیچ و گم نشود
شما نشانی ام را می دانید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گاهی کافی است چشمانت را آرام ببندی
برای همیشه پرواز می کنی
تسبيح
من كه تسبيح نبودم ، تو مرا چرخاندي
مشت بر مهره تنهايي من پيچاندي
مهر دستان تو دنبال دعايي مي گشت
بارها دور زدي ذهن مرا گرداندي
ذكرها گفتي و بر گفته خود خنديدي
از همين نغمه تاريك مرا ترساندي
بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندي
دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ايمان خواندي
قلب صدپاره من مهره صد دانه نبود
تو ولي گشتي و اين گمشده را لرزاندي
جمع كن: رشته ايمان دلم پاره شده ست
من كه تسبيح نبودم ،تو چرا چرخاندي؟
نغمه رضائي